دخترطلای ماماندخترطلای مامان، تا این لحظه: 12 سال و 11 روز سن داره

برای تو که میدونم یه روزی میای...

برگ دوازدهم

سلام عزیزم    چند روز بود که نیومدم به وبلاگ سر بزنم ، دلم برات تنگ شده بود .    قشنگم   جشن خاله به خوبی برگزار شد ، کلی هم خوش گذشت . جات خیلی خالی بود گلم .   این روزای مامان، به آرومی سپری میشه ، بدون استرس ، چون این ماه دیگه مطمئنم که نمیای ،دکترم بهم  این ماه استراحت داده،  ایشالا  تا ماه دیگه .    قول میدی مامان ، ماه بعد صحیح و سالم توی دلم باشی؟؟؟؟   ...
30 مهر 1392

برگ یازدهم

سلام گلم . بالاخره دیشب ساعت 12 نوبتم شد رفتم مطب دکتر ، سونو واژینال کرد گفت یه کیست فولیکولی داری و نمیشه این ماه بهت دارو بدم ، گفت ال دی بخور ماه دیگه بیااا. عزیزم ، وقتی پشت در دکتر منتظر بودم خانومای دیگه هم بودن ، صحبت میکردن یکی میگفت آیو آی شدم جواب نگرفتم ، یکی میگفت باید میکرو بشم هزینه اش زیاده نمیتونم و ... خیلی استرس گرفته بودم مامان . وقتی دکتر گفت ماه دیگه بهت دارو میدم ، گفتم دارو واسه چی ؟ آ یو آی ؟ گفت نه .  یکمی خیالم راحت شد . پشت در منتظر که بودم یه خانومی از اتاق اومد بیرون خیلی خوشحال بود ، ازش پرسیدن چی شده گفت این ماه آ یو آی کردم دکتر تست کرد نتیجه مثبت بود ، اینقدر خوشحال بود که نگو و نپ...
21 مهر 1392

برگ دهم

سلام عزیزکم   بعد 2 روز انتظار شیرین،  بالاخره جمعه معلوم شد تو ، این ماه هم نیومدی توی دلم . خوبه فعلا با تدارکات جشن خاله مشغولم وگرنه از فکر و خیال دیوونه میشدم . فردا زنگ میزنم دکتر ببینیم کی بهم وقت میده ، باید شنبه یا دوشنبه برم . امیدوارم با داروهای دکتر جدیدم نتیجه بگیرم . امیدم تنها به خداست ...خدایا ناامیدم نکن. ...
20 مهر 1392

برگ نهم

سلام عزیزم    این روزا حال مامانی خوبه ، مشغول خرید کفش و لباس و آماده کردن خودم واسه جشنهایی که این ماه داریم هستم . یه پیراهن خریدم که خیلییییییییی قشنگه، خیلی دوسش دارم ،  کفش هم سفارش دادم برام بدوزن . دیروز با بابایی رفتیم یه کتونی جدید خریدم ،خیلی ازش خوشم اومده البته بابایی هم واسه خودش یه کفش قهوه ای رنگ خرید . میدونی گلم خرید و رفتن بازار خیلی روحیه منو عوض میکنه .   دیشب رفتیم خونه مامان جون اینااا ، یعنی مامان من ، خاله کارت هاشو گرفته بود همشونو تا کردیم گذاشتیم تو پاکت ، فقط باید پشت نویسی بشن و برسه دست مهموناااا . امروز 25 دوره هستم ولی هیچ علامتی که نشونه این باشه تو اومدی ...
10 مهر 1392

برگ چهارم

یکی یک دونه ی من  امروز خیلـــــــــــــــــــــی ناراحتم گلم ، مثه اینکه این ماه هم نمیخوای بیای بیشم .    رفتم سونو . البته دو ، سه روز زودتر رفتم ، فولیکولام کوچیک بودن 14 میل ، 12 میل ، 10 میل ، 8 میل . دکترم گفت زود سونو دادی ممکنه تا روز 14 برسه به 20 و 18 که سایزش خوبه . بهم آمپول داد امشب زدم گفت واسه رشد فولیکولا خوبه ، 2 تا آمپولم داد یکشنبه صبح بزنم . دکتر گفت واسه این ماه امیدی هست ، نمیدونم واسه دل من گفت یا واقعا" امیدی هست .    گلم خیلی دلم گرفته ، خیلـــــــــــــــــــی ، با خودم فکر میکنم اصلا" من میتونم مامان بشم ؟  عزیزم ، چند ماه ، چند روز ، از امشب باید بگذره ت...
10 مهر 1392

برگ هشتم

عزیزم بالاخره دیروز رفتم دکتر جدید . واااااااای که چقدر شلوغ بود ، 8 شب نوبت داشتم 11 رفتم داخل مطب . تازه وقتی میرفتی داخل ، 3 تا اتاق بود ،که اونجا هم باید منتظر میشدی ،  دکتر به ترتیب داخل هر کدوم از اتاقا میرفت و مریضا رو ویزیت  میکرد . خلاصه اینکه من از ظاهر و برخوردش خوشم اومد ، امیدوارم کارش هم خوب باشه ، دستش سبک باشه و با اولین ماه درمانش تو بیای پیشمون . دکتر تمام سوابقم رو چک کرد ، واسم پرونده درست کرد . گفت بابایی مشکلی نداره ،  منم به غیر تخمکام که یکمی اندازشون کوچیکه و ضعیف هستن بقیه آزمایشام خوبن.   (البته نمیدونم چرا دکتر اینو گفت من بغیر از این ماه ، ماههای پیش همیشه ف...
7 مهر 1392

برگ هفتم

سلام عزیزم . امروز جمعه ست . بر خلاف اکثر جمعه ها که دلم میگیره ، حالم خوبه . امیدوارم این حال خوب فردا و فرداها هم دووم داشته باشه . امروز تنها بودم ، بابایی واسه کاری از صبح زود رفته بود بیرون ، منم کلی خونه رو تمیز کاری کردم  ناهارم رفتم خونه مامانم اینا تا غروب اونجا بودم .   فرشته آسمونی من  فردا نوبت دکتر دارم ، یه دکتر جدید که تو کارش معروفه   راستشو بخوای یه کمی استرس دارم . فردا چی بهم میگه ، چه راهی پیش روم میذاره .  عزیزم امیدوارم دستش سبک باشه و تو زودی بیای پیشمون     قشنگم آخر ماه خبرای خوبی در پیشه . عروسی دوست باباییه و جشن سالگرد ازدواج خاله ...
5 مهر 1392

برگ ششم

قشنگم  دیشب خواب دیدم داشتمت ، چشات قهوه ای رنگ بود ، یه پسر نازززززز .  توی خواب خیلی خوشحال بودم . البته واسه من واقعا فرقی نمیکنه دختر یا پسر باشی ، فقط واسم مهمه که سالم بیای پیشم .   عزیزم یه چیز خنده دار تعریف کنم . من 3 روز پیش یه آمپولی زدم که نتیجه بیبی چک رو مثبت کاذب میکنه ، امروز صبح بیبی چک گذاشتم ،خواستم مثبت شدنش رو ببینیم ، آخه خسته شدم بس که همیشه منفی دیدمش . خلاصه مثبت شد و من با اینکه میدونستم کاذبه ولی باز خوشحال شدممم از دیدنش .    عزیزم خواهش میکنم زودتر بیا ، تا من بیبی چک مثبت، واقعی رو ببینم . بیا تا برم سونو خودتو ببینم ، صدای قلبتو بشنوم ... ، بیا که ...
2 مهر 1392
1